خرید بک لینک

همدلی و «نظریهٔ ذهن» و نورونهای آینهای و حتی کتابها و مقالهها هم کمکی نمیکنند که یک زن بیست و نه ساله بتواند دنیای یک جنین پنج ماهه را بفهمد. وقتهایی که سرحالم باهاش حرف میزنم. براش میخوانم «لالا لالا گل آلو، لبای سرخت آلبالو...» و طبق نقشهام انتظار دارم با صدای من و آهنگ این لالایی انس بگیرد و بعدها راحت بتوانم با این ترفند خوابش کنم. در عوض لگدهای محکمی به شکمم میکوبد که از یک موجود نیم کیلویی بعید است. به نظر من این لگدها شادمانهاند و با لگدهای دیگرش فرق میکنند امّا از کجا معلوم. میگویند بچه احساسات و خلق من را تجربه میکند، پس لابد وقتی شاد و شنگولم لالایی خواندنم سرحالش میآورد. مثل دیروز که احساس میکردم از ورزش کردنم خسته شده! گاهی به دیوانگی خودم میخندم، چطور دیوانه نباشم وقتی دوتا قلب دارم.

برچسب: نویسنده: مهدی یوسفی تاريخ: دوشنبه 12 خرداد 1399 ساعت: 20:56

صفحه بندی