این هم از جواب سفارت فخیمه و برنامه پر آب و تاب تابستان و همه خیالاتی که پرورانده بودم برای مدتی برگشتن به آن خانه دوستداشتنی کنار مامان و خواهرم، سر زدن به دانشگاه سابق و استادها، قدم زدنهای کنار رودخانه، بو کشیدن عطر چمنهای تازه کوتاه شده، طعم مافین بلوبری و پودینگ شکلاتی داغ و چه و چه. خلاءِ بعد از به باد رفتنِ خیالپردازیهام گیجم کرده. حالا از خودم میپرسم چطور این همه هشدار بقیه که انگلیس این روزها ویزا بده نیست هیچ ناامیدم نکرده بود؟ دلم میخواهد سرم را بتکانم، نامه سفارت و داستانهای ترزا می و برگزیت از توش بریزد بیرون. حرف و حدیثهای قبل از انتخابات و دغدغهی ترجمه و پایاننامه و آمار چندمتغیری هم. دلم میخواهد تا شب به این فکر کنم که چی باشم، چه کنم، کجا بروم حالم بهتر میشود؟
ب...
ما را در سایت ب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 177 تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 15:22